تبلیغات
تنهایی - گفتگو با یك محكوم به قصاص

بی کسی
نویسنده :معین مقدم
تاریخ:یکشنبه 11 مهر 1389-10:40 ق.ظ

گفتگو با یك محكوم به قصاص

گفتگو با یك محكوم به قصاص

گفتگو با یك محكوم به قصاصقتل یك مرد، رابطه با زنی متاهل و آبرویی كه ریخته شده، یك سال است كه تمام زندگی محسن را به خود مشغول كرده است. محسن چندی پیش محاكمه و به قصاص محكوم شد؛ حكمی كه خودش می‌گوید سزاوارش است.چه شد كه سر از زندان در آوردی؟

 

گفتگو با یك محكوم به قصاص

گفتگو با یك محكوم به قصاصقتل یك مرد، رابطه با زنی متاهل و آبرویی كه ریخته شده، یك سال است كه تمام زندگی محسن را به خود مشغول كرده است. محسن چندی پیش محاكمه و به قصاص محكوم شد؛ حكمی كه خودش می‌گوید سزاوارش است.چه شد كه سر از زندان در آوردی؟

قتل و رابطه نامشروع. این اتهامی است كه توسط دادستان بر من وارد شده و از یك سال پیش در زندان هستم. تا الان منتظر محاكمه بودم و حالا باید منتظر قصاص باشم.

توضیح بده ماجرا از كجا آغازشد و با زن جوان چطور آشنا شدی؟

ما با هم در خیابان آشنا شدیم. او خیلی جوان بود و من فكر نمی‌كردم شوهر داشته باشد. البته تا پیش از این موضوع فكر نمی‌كردم زنی شوهردار با كسی رابطه برقرار كند.

چه زمانی متوجه شدی او شوهر دارد؟

مدتی از رابطه ما می‌گذشت كه یك روز زن جوان در حالی كه بشدت ناراحت بود، سرقرار آمد. پرسیدم چه شده است، گفت با شوهرش درگیر شده و آن زمان بود كه فهمیدم او متاهل است.

چرا ارتباطت را با او قطع نكردی؟

می‌خواستم این كار را بكنم، اما او التماس كرد و از من خواست تركش نكنم. می‌گفت عاشق من شده و این عشق آنقدر عمیق است كه نمی‌تواند مرا فراموش كند.

اما او شوهر داشت و در تعهد مرد دیگری بود و ابراز علاقه‌اش منطقی نداشت.

بله، قبول دارم. من هم تا مدت‌ها از این موضوع گیج بودم، حتی چند بار به او گفتم چون شوهر دارد، نمی‌توانم با او ارتباط داشته باشم، اما مرتب به دیدن من می‌‌آمد و هرچه می‌گفتم دست‌بردار، این كار را نمی‌كرد. مدتی تلفن‌هایش را جواب ندادم، اما به محل كارم می‌‌آمد و با گریه و التماس از من می‌خواست كه برگردم. التماس‌هایش مرا خام كرد و تسلیم او شدم. فكر می‌كردم این زن واقعا عاشق من شده است. نمی‌دانستم اینها حقه است و او می‌خواهد به دست من شوهرش را به قتل برساند.

زن جوان از مشكلاتی كه با شوهرش داشت، حرفی می‌زد؟

می‌گفت شوهرش را دوست ندارد و به زور خانواده‌اش، با او ازدواج كرده است. می‌گفت نمی‌خواهد با او زندگی كند، چون بداخلاق است و آزارش می‌دهد.

چرا طلاق نمی‌گرفت؟

من هم چند بار به او پیشنهاد كردم و گفتم بهتر است جدا شود، اما او می‌گفت شوهرش طلاقش نمی‌دهد.

اگر زن جوان جدا می‌شد، حاضر بودی با او ازدواج كنی؟

زمانی كه مرتب از شوهرش بدگویی می‌كرد، فكر می‌كردم او زنی بدبخت است و لیاقت خوشبختی را دارد، اما حالا می‌بینم كه اشتباه می‌كردم. من هرگز با او ازدواج نخواهم كرد. او زنی است كه به نابودی دیگران فكر می‌كند نه عشق و دوست داشتن.

خانواده زن جوان از اختلاف او با شوهرش خبر داشتند؟

زمانی كه این زن با من ارتباط داشت، می‌گفت خانواده‌اش می‌دانند، اما نمی‌خواهند به او كمك كنند، در حالی كه بعد از قتل بود كه متوجه شدم دروغ می‌گوید.

چطور شد كه تصمیم به قتل گرفتی؟

من با تصمیم قبلی مرتكب قتل نشدم. آن روز برای صحبت با شوهر این زن به خانه او رفته بودم كه این اتفاق افتاد.

چه كسی از تو خواسته بود این كار را بكنی؟

بعد از چند ماه ارتباط، زن جوان از من خواست تلفنی با شوهرش صحبت كنم و به او بگویم او را طلاق دهد تا ما با هم زندگی كنیم. من هم كه اغفال شده بودم این كار را قبول كردم.

مگر قرار نبود شما تلفنی در این‌باره صحبت كنید، چه شد كه سر از خانه مقتول درآوردی؟

ما ابتدا تلفنی با هم صحبت كردیم و گفتم می‌خواهم با همسرش ازدواج كنم و از او خواستم زنش را طلاق دهد. او با من خیلی مودبانه صحبت كرد و گفت می‌خواهد با من قرار بگذارد تا همدیگر را ببینیم و به من گفت باید واقعیت‌هایی را برایم بگوید. حرف زدنش اصلا مشكوك نبود. قرار ما در خانه مقتول بود و فردای آن روز من به منزل او رفتم و به محض این‌كه در را باز كرد و مرا دید با چاقو به من حمله كرد و من هم با چاقویی كه داشتم او را زدم و فرار كردم.

تو به او گفته بودی همسرش را طلاق دهد تا با او ازدواج كنی. فكر می‌كنی این حرفی كه زدی درست و منطقی بود؟ اگر كسی این حرف را به تو می‌زد چه می‌كردی؟

من از این كارم بشدت پشیمان هستم و حرف اشتباهی به او زدم و اگر كسی با من همین كار را می‌كرد، قطعا واكنشی را كه مقتول نشان داد، انجام می‌دادم و به او حمله می‌كردم، اما من اغفال شده بودم. زن جوان با من كاری كرد كه نمی‌توانستم درست فكر كنم و هر آنچه او می‌گفت را انجام می‌دادم. او از شوهرش برای من یك غول ساخته بود و فكر می‌كردم برای كمك به زن جوان باید با شوهر او صحبت كنم.

من جوان هستم و اشتباه كردم و از اولیای دم می‌خواهم من را ببخشند و اگر دلشان راضی است از قصاص بگذرند‌ اگر‌نه مرا قبل از قصاص حلال كنند

تو مرد جوان را با چاقو زدی در حالی كه می‌گویی قصدی برای این كار نداشتی. پس چرا او را به بیمارستان نرساندی؟

در لحظه‌ای كه ضربه را وارد كردم، آنقدر ترسیده بودم كه به این چیزها فكر نمی‌كردم، به همین دلیل هم فرار كردم. یك روز بعد وقتی فهمیدم مرد جوان كشته شده است، دچار عذاب وجدان شدم و با این كه می‌دانستم چه سرنوشتی در انتظارم است، خودم را تسلیم پلیس كردم.

زن جوان چه شد؟

بعد از این‌كه من واقعیت را گفتم، مدتی او را بازداشت كردند و سپس هر دو به جرم رابطه نامشروع محاكمه شدیم.

خانواده‌ات در جریان این ماجرا بودند؟

آنها چیزی نمی‌دانستند. اگر خانواده‌ام می‌فهمیدند من با زنی شوهردار ارتباط دارم، حتما مرا طرد می‌كردند. البته بعد از این ماجرا همه چیز را فهمیدند و من دیگر آبرویی پیش آنها ندارم.

می‌دانی حكمت چیست؟

حكم قصاص دارم و بعد از گذراندن مراحل قانونی این حكم اجرا خواهد شد. آن روز چندان دور نیست و من شاید روزهای پایانی عمرم را می‌گذرانم. با این حال چیزی كه مرا عذاب می‌دهد، حكم اعدام نیست.

پس چه چیزی تو را اینقدر عذاب می‌دهد؟

من با زنی شوهردار رابطه برقرار كردم و باعث مرگ آن مرد شدم. این بی‌آبرویی و كارهایی كه كردم خیلی عذابم می‌دهد. من آبروی خانواده‌ام را برده‌ام. هم از آنها خجالت می‌كشم و هم از خانواده مقتول كه این‌طور آنها را داغدار كردم.

در این مدت كه زندانی بودی از زن جوان خبر داری؟

بعد از حادثه قتل دیگر او را ندیدم و نمی‌دانم چه كار می‌كند، اما همیشه به این می‌اندیشم كه چرا او محاكمه نشد! می‌گویند او نقشی در قتل نداشت، البته به ظاهر اما اگر او مرا تحریك نكرده و از من نخواسته بود با شوهرش صحبت كنم، این اتفاق نمی‌افتاد. در آن حادثه یا من باید كشته می‌شدم یا شوهر آن زن و ظاهرا قرعه به نام من بود تا قاتل شوم.

برای جلب رضایت اولیای دم كاری كرده‌ای؟

متاسفانه آنها نمی‌خواهند رضایت دهند. البته حق دارند. من خودم آنقدر خجالت می‌كشم كه نمی‌توانم حتی به اولیای دم تلفن كنم. خانواده‌ام اقداماتی انجام داده‌اند اما هنوز به نتیجه نرسیده‌اند. برای من زندگی دیگر تمام شده است. بی‌آبرویی آنقدر برایم سخت است كه مرگ را ترجیح می‌دهم. نمی‌دانم اگر از زندان آزاد شوم چطور می‌خواهم در میان مردم سرم را بالا بگیرم. خانواده‌ام هم نمی‌دانند چه باید بكنند.

خواسته‌ای از اولیای دم داری؟

من بعد از قتل، خودم را به ماموران معرفی كردم و در دادگاه هم هر آنچه را اتفاق افتاده بود، گفتم. من فهمیده‌ام اشتباه كرده‌ام و اولیای دم هم می‌دانند عروسشان عامل اصلی این قتل بوده است. من جوان هستم و اشتباه كردم و از اولیای دم می‌خواهم من را ببخشند و اگر دلشان راضی است از قصاص بگذرند، اگر نه مرا قصاص كنند، اما از آنها می‌خواهم حلالم كنند. من بشدت دچار عذاب وجدان هستم و یك سال است كه در این عذاب می‌سوزم. اگر می‌خواهند مرا اعدام كنند، حلالم كنند تا روحم آرامش یابد.

مرجان لقایی